و تنها خداست
که هر روز صبح،
از نشان دادن خورشیدش
به آنها که اهل دیدن هم نیستند
هرگزخسته نمی شود....!
سلام من ، سلام...
و تنها خداست
که هر روز صبح،
از نشان دادن خورشیدش
به آنها که اهل دیدن هم نیستند
هرگزخسته نمی شود....!
سلام من ، سلام...
دانیل گولمن نویسنده آمریکایی است. وی از دانشآموختگان دانشگاه هاروارد است. دانیل گولمن با نوشتن کتاب هوش عاطفی معروف شد. این مطلب برداشتی از کتاب هوش عاطفی وی است.
با توجه به نحوهی برخورد متفاوت زنها و مردها با احساسات رنجآور زندگی، این سووال مطرح میشود که زن و شوهر برای تحکیم عشق و علاقهی خود چه میتوانند بکنند؟ کارشناسان امور زناشویی بر اساس تحقیقاتی که روی زندگی زوجهای موفق انجام دادهاند توصیههای خاصی برای زنها و مردها دارند.
توصیه به مردها این است که در مقابل درگیری عقبنشینی نکنند، بلکه درک کنند که وقتی همسرشان اختلافاتی را مطرح میکند ممکن است این کار را از روی عشق و به خاطر سلامت رابطهشان انجام دهد، اگر چه انگیزههای دیگری هم ممکن است وجود داشته باشد.
وقتی نارضایتیها امکان بروز نیابند، بر شدتشان افزوده میشود و بالاخره به صورت فورانی از خشم در میآیند. اما وقتی که شخص بتواند نارضایتی خود را به هر نحو مطرح کند و برای آن پاسخی بیابد فشارهای درونیاش فروکش میکنند. شوهرها باید درک کنند که خشم یا ناخشنودی زنشان به منزلهی حمله به شخصیت آنها نیست.
مردها همچنین نباید سعی کنند با ارائه یک راه حل علمی سر و ته قضیه را هم بیاورند و گفتگو را خاتمه دهند. برای زن خیلی مهم است که شوهرش به گلههای او گوش دهد و با احساسات او در مورد موضوع همدلی کند(گرچه لزومی ندارد با او موافق باشد). ارائه سریع راه حل از سوی شوهر ممکن است این فکر را در زن بوجود آورد که شوهرش احساسات او را نادیده گرفته و به آن اهمیت نمیدهد. شوهرانی که در میان آتش خشم قادرند همچنان در کنار همسرشان بمانند(به جای نادیده گرفتن شکوههای آنها) به همسر خود تفهیم میکنند که حرفهای او را میشوند و به آن احترام میگذارند.
از همه مهمتر اینکه زن دوست دارد احساساتش مورد توجه و احترام قرار بگیرد حتی اگر شوهرش با آنها موافق نباشد. در بیش از نیمی از موارد وقتی که زن حس میکند به نظریات و احساساتش توجه شده است، آرام میگیرد.
اما توصیه به زنها: مشکل اصلی مردها این است که زنشان در بیان مشکلات بیش از حد، شدت و حرارت نشان میدهند، به همین دلیل زنها باید مراقب باشند که شخصیت مرد را مورد حمله قرار ندهند، یعنی رفتار و عملکرد او را مورد انتقاد قرار دهند و به شخص آنها توهین نکنند، شکایتها و گلهگزاریها نباید شخصیت مرد را مورد تهاجم قرار دهد، بلکه به طور واضح باید رفتار مشخصی را در او مورد انتقاد قرار دهد.
حمله خشمگینانه به شخصیت مرد باعث جبهه گیری یا سکوت سنگین او میشود و حاصلی جز رنجش بیشتر ندارد و فقط دعوا را حادتر میکند. یک روش سودمند برای زنها این است که انتقاد خود را با ملاطفت و در لابلای جملاتی که حاکی از عشق آنها به همسرشان است بیان کنند.
شازده کوچولو پرسید:
چطور بفهمیم عاشق شده ایم؟
روباه گفت:
وقتی حال خوبش
حال بدت رو خوب میکنه.....
باور می کنم آنقدر رشد کرده ام و آنقدر بزرگ شده ام
که مسئولیت اشتباهاتم را با بهانه های مختلف به گردن دیگران نمی اندازم
از روزی که اشتباهاتم را نتیجه ی انتخاب هایم دیده ام،
حس خوبی به آن ها دارم چون درس ها و یادگیری هایم را خلق کرده اند.
خودم و همه را دوست دارم....
دورترینم، خبری از پرواز و دیدار نیست و من دلتنگ تریم...................
امروز یکی از دوستان در اعلام نظر به یادداشت " نامه ای به عشق زندگیم " این مطلب رو تحریر نمودند. ضمن سپاس از حضور ایشان، با اجازشون متن ارسالی را به صورت عمومی برای تو هم به اشتراک میگذارم ،
فرموده بودند:
وقتی نخواهی به چیزهایِ منفی فکر کنی ،
وقتی روزت را با چند صفحه کتاب شروع کنی ،
وقتی برای خودت هدف داشته باشی ؛
می شوی یکی از همان آدم هایِ خوبی که جهان را زیباتر می کنند ،
همان ها که از وجودشان انرژیِ مثبت به فکر و روان ِ آدم
ها نفوذ می کند و با نگاه و کلامشان حالِ دیگران را خوب می کنند .
مثبت که نگاه کنی ؛ همه چیزِ دنیا خوب پیش می رود ،
آدم ها ، همه شان خوب اند ،
و هیچ مشکلی لاینحل نیست !
مثبت که نگاه کنی ؛
مهم نیست که امروز چه روزی ست ،
که چندشنبه است ،
تو آرام و مهربان و عاشقی ؛
عاشقِ زمین ، عاشقِ هوا ، عاشقِ تمامِ آدم ها ...
و جهان ، پنجره ایست که از افکارِ تو باز می شود ،
بخواه که خوب ببینی ،
بخواه که خوب باشی ،
بخواه که حالِ زمین و زمانت خوب باشد ...
به نام سلام ...
هیچ حسی بهتر از این نیست که برای کسی که عاشقش هستی کار خاصی انجام بدی تا بتونی اون هیجانی که توی صورتش ظاهر میشه، اون برق چشماش، اون لبخندی که از ته دلش میزنه روبا چشم خودت ببینی...
توی زندگی همه ی ماها پستی و بلندی هایی بوجود میاد، گاهی زندگی به شدت شیرین میشه اما اون حس خوب همیشه هم ادامه نخواهد داشت...
پول به حد زیادی میتونه باعث شادی بشه ، احساس خوشبختی کنیم ولی این حس هم همیشگی نخواهد بود....
و در نهایت وقتی کاملا سالم هستیم زندگی میتونه ایده آل باشه ولی سلامتی کامل همیشگی نیست ...
اما عشق میتونه بدون توجه به اینکه حالمون خوبه یا بد، پول به اندازه کافی داریم یا نه و سلامت هستیم یا نه، همیشگی و جاودان بمونه...
امید که این نعمت خداوندی همیشه همراه من باشه و در راه خودش حرکتمون بده...
عاشقی جرم قشنگی است
به انکار مکوش...
اما گفتم نه .....
الان این متن رو گوش دادم و دوس داشتم برای تو که از منی نیز بفرستم..در ادامه همون عشق و عاشق خداوند شدن...
خدا را فقط نباید دانست، باید خدا را نوشید. باید خدا را چشید. باید خدا حس کرد. باید خدا را مصرف کرد. باید از خدا لذّت برد!
حسّ لرزش یک دختر و پسر جوان که در آستانۀ آشنایی و عاشقی هستند این حس چه لرزش زیبایی را در وجود انسان ایجاد میکند؟ خدا این حس را برای تجربه به بشر داده است تا کمی از حسّ ملاقات خدا هنگام پرستش را تصوّر بتواند بکند که چیست. منتها این حسّ نزدیک شدن یک زن و مرد، یک دختر و پسر، یک دو جنس مخالف، عاطفی و پاک و عاشقانه که باشد یکبار است، فوقش دوبار است، بیش از آن به هرزگی کشیده میشود یا به تکراری بودن و یا به دشمنی منجر میشود. ولی آن حس دائماً تازه میشود. حسّ پرستش زیباترین و هیجانانگیزترین حسّی است که یک انسان زن و مرد میتواند تجربه کند.
شما یک مدتی دستور گوش کنید این حسّ پرستش در تو بیدار میشود. بهجای کلمۀ «دوستت دارم، عشق منی تو»، کلمات بالاتری روزگاران در تو متولّد خواهد کرد و این اوج شکوفایی است! مثل این کلمه، «تو را میپرستم. میپرستمت»؛ چیزی فوق دوست داشتن. هیچوقت کودک که محتاج آغوش مادر است، هیچوقت کودک که مأنوس با مادر است، تا از مادر جدایش میکنی وحشتزده گریه میکند، نمیتواند بگوید مادر تو را دوست دارم. فوق دوست داشتن است. فرصت گفتن دوستت دارم نیست.
ادعیه همه اینگونه هستند. بچه اگر بخواهد عاشقانه با پدر و مادر خودش حرف بزند یک کلمه بیشتر حرف ندارد برای زدن. آن هم میگوید مامان با من قهر نکن. ادعیه پر است از این سخن که خدایا با من قهر نکن. خدایا مرا به عذابت مبتلا نکن. تا به او چشم نگویی، تا دستورش را اجرا نکنی، به این حسّ پرستش نمیرسی. از حسّ پرستش بالاتر هم داریم؟ بله.!
من کی هستم که بخواهم راضی باشم یا راضی نباشم؟ من مال او هستم!
یک حسّی در انسان هست مثل کودکی که میخواهد مال بابا و مامانش باشد، که آدم را متعلّق به یک مولا میکند. آن روی سکۀ عبد یعنی ابرقدرت. میفرماید: «أطِعنی حَتّی أَجعَلَکَ مَثَلی»؛ اطاعت کن از من تا مانند من بشوی. مانند خدا بشوی! مانند خدا بشوی! مانند خدا بشوی! کُن فَیَکون بکنی. به رضایت تو زمین و زمان زیر و زبر میشود! به اخم تو به قهر تو، هستی نابود میشود. مانند من خواهی شد! «فی مَقْعَدِ صِدْقٍ عِنْدَ مَلیکٍ مُقْتَدِرٍ». نزد من! پیش من! روی صندلیای که من نشستم خواهی نشست. عبد یعنی این.
چه کسی دوست ندارد عبد بشود؟ کسی که نمیخواهد مانند خدا ابرقدرت بشود! کسی که به قدرتهای اندک و لذّتهای پست و حیوانی رضایت داده است! کسی که نمیخواهد بر کائنات سوار بشود و سلطۀ بر عالم داشته باشد! او نیاز ندارد عبد بشود. او همین حیوانی که هست کافی است. حسّ پرستش، یعنی من نمیتوانم ندانم در کائنات چه میگذرد. من نمیتوانم گردانندۀ عالم نباشم! «فی مَقْعَدِ صِدْقٍ عِنْدَ مَلیکٍ مُقْتَدِرٍ». در اتاق کارگردانی تو خدایا برای عالم هستی، میخواهم کنار دست تو بنشینم. دستیار کارگردان بشوم.
اطاعت انسان را شکوفا میکند، به اوج خودشکوفایی اگر رساند چه کار میکند؟ آدم حسّ عبودیت پیدا میکند. حسّ عبودیت اگر در کسی پیدا شد بیمولا میمیرد. انساش با مولاست. خدا را فقط نباید دانست، باید خدا را حس کرد. تا به او چشم نگویی، تا دستورش را اجرا نکنی، به این حسّ پرستش نمیرسی...
ماه نورانی آسمان قلبم ،سلام...
امروز در پی خبر گذر بودن دنیایی که به خواسته خود در آن قرار نگرفتیم و به خواست خود نیز از آن نخواهیم رفت...
یاد جمله ی یکی از اساتید زندگی افتادم...
استادی می فرمودند:« صبح ها که دکمه های لباسم را میبندم به این فکر میکنم که چه کسی آنها را باز خواهد کرد؟ خودم یا مرده شور؟
دنیا همینقدر غیرقابل پیش بینی است...
از همینجا میگویم به آنهایی که دوستشان دارید بی بهانه بگویید:« دوستت دارم»
بگویید: در این دنیای شلوغ سنجاقشان کرده اید به دلتان...
بگویید: فرصت باهم بودنمان کوتاهتر از عمر شکوفه هاست...
بگویید: بودن ها را قدر بدانیم، نبودن ها همین نزدیکی است...!!
بدانید در این دنیا جز برای محبت نیامده ایم...و خود ما نیز از محبت خداوند ایجاد شدیم...
علم و عقل برای کار محبت در انسان آمده اند...
کار علم این است که راه را جلوی پای محبت روشن نماید، و کار عقل این است که تا میتواند در مسیر دانایی سوق دهد...
بنابراین نگذاریم محبت به هر سویی برود..
و خودم از همینجا میگویم : باران امید خداوندی بر ساحل زندگیم ممنونم از خداوندی که تو را برای من فرستاد...و ممنونم از همه ی خوبیهای که به من داشته ای...
گرچه دورم ز برت ای دلبر شیرین زبانم اما در وفاداری همتا ندارم...
پروردگار مهربان،
دوباره صبح شده است…
ياريمان کن امروز را با عشق تو آغاز کنیم .
قضاوت فقط کار توست ،
بخشندگی از آن توست ،
عشق در وجود توست ،
قدرت در دستان توست .
💐سلام من،سلام...
روزت سرشار از نیکبختی و مهربانی 💐
...همه آنچه در خلقت است، در درون شماست و هر آنچه درون شماست، در خلقت است. و به یقین طبیعت با آغوشی باز و دستانی گرم از ما استقبال کرده و می خواهد که از زیبایی اش لذت بریم. چرا انسان باید آنچه را در طبیعت ساخته شده از بین ببرد...
يكي بايد باشه كه وسط
اين همه مشغله و آشفتگي
فكر كردن بهش آرومت كنه
چون هنر اون بوده كه درهاي قلبش روي به روي تو باز كرده
و دوسش داري...
حال مراقب همون یه نفر باش كه
دوستش داري چرا كه
درهاي قلب هميشه باز نيست...
به یقین همگی در طول زندگی دچار ناامیدی و شکست و ناراحتی میشیم...درد قسمتی از زندگیه...و نا امید شدن در این شرایط خیلی آسونه ..
از خودمون میپرسیم:اصلا این درد چرا داره برای من اتفاق میوفته؟؟اما مهم اینه که وقتی درد و سختی داریم چیکار میکنیم باهاش؟
درد ما رو تغییر میده!!!
حال اینکه درد چطور شما رو تغییر میده بستگی به خودت داره..میتونی بعدش بهتر بشی یا بدتر بشی...
میتونی بعدش شکست خورده باشی و از رویاهات دست کشیده باشی...یا میتونی با انگیزه بشی و با یه اشتیاق تازه جلو بری...
این درد و سختی نیومده که تو رو متوقف کنه!!!اومده که آماده ات کنه، بهترت کنه و توسعه ات بده...بدون رنج، گنجی نیست...
هر موقعیت دردآوری، حتی اگه ازش خوشت نیاد داره یه جورایی بهترت میکنه...و یادمون باشه تنها میتونیم در موقعیت های سخت پیشرفت کنیم...
برای دردها و مشکلاتتون شکوه و شکایت نکنید.. بدون درد نمیتونستیم سرنوشت مون رو به جایی برسونیم...
درد رو فقط نکش (نقاشی)،بلکه ازش استفاده کن..
روزی توی کلاسهای زندگی متوجه شدم ماها عادت کردیم به آب رادیاتور خوردن به جای آب تمیز خوردن...
یعنی اطرافیان یا خود ما فقط غر میزنیم بدون توجه واقعی برای پیدا کردن راه حل و در واقع داریم انرژی دیگران رو میخوریم که این انرژی خودش آلوده اس برای بدست آوردن توجه و محبت دیگران، به جای خوردن محبت و توجه و عشق واقعی...
یاد نگرفتیم نوشانیدن عشق ومحبت به دیگران ،داشتن صبر و تحمل در مراحل زندگی و انتشار خوبیها و به قول تو انرژی مثبت برای عالم و اطرافیان، زلالترین آبی است که به روح و دل خودمون میدیم...
نکته بعدی که با این جملاتت برایم یادآوری شد اینکه در مراحل آخر سفر قهرمانی زندگی بعد از فرزانه شدن ما وارد مرحله دلقک میشیم یعنی طوری میشیم که به اتفاقات حتی ناگوار میخندیم...
تا حالا شده بعد از یه مراسم که خیلی سنگین بوده چند نفری به بعضی انفاقات اون روزا بخندیم و شاید ادای خودتون و بقیه رو هم در بیارید...
اینجا توی اون اتفاق شما به دلقک رسیدید یعنی داغ و مراحلش که درک یک فرزانه است رو گذراندید و متوجه واقعیت زندگی شده اید و حالا به خودمون و درک ناقص خودمون میخندیم در اون زمان ...
حال به اینکه اگر تمام خوبیها و بدیهای زندگی رو به دید دلقک زندگی و به مانند فرزانگان نگاه کنیم مطمعنا بسیار لذت بخشتر از اتفاقات زندگی تعریف میکنیم ...
مثل تعریفی از کودکی وقتی ظهر از خونه میزدیم بیرون میرفتیم خارج از روستا و تعریف صدای جیرجیرک درختی وسط ظهر تابستون و گرما که چقد لذت بخشه ...
اینجا دیگر گرما تشنگی و خاک اون صحرا اذیت کننده نیست اصلا اینها در تعریف ما نمی آیند ...بلکه از جیرجیرک و بازی که با اون داشتیم وبالهای رنگیش با چه ذوقی تعریف میکنیم که کسانی که نبودند دوست دارند اون لحظه اونجا باشن...
و همیشه یادمون باشه خوشبخت خوشبخت نیستیم ،دنیا ما رو روی فرق سرش جا نداده اما زیرپاشم جا نداده(شکسپیر)..
....در صحنهی عمومی زندگی، وقایع خوب و بد همه رخ میدهند. ولی بیشتر وقت ها ، ما، تنها وقتمان رو صرف تعریف ناکامیها میکنیم تا لذات و به ندرت پیش میآید که به تفصیل، ماجراهای خوشایند رو تعریف کنیم.
به نظرت ما ها طبق ضرب المثل معروف که میگوید «خوشی که تعریف کردن ندارد.» عمل نمیکنیم؟
سلام عزیزم... چند روز پیش بصورت ناخواسته کتاب صوتیثروتمندترین مرد بابل (The Richest Man in Babylon) نوشته جورج کلاسون یکی از مشهورترین کتاب های تاریخ که در زمینه موفقیت است رو یافته و گوش دادم (البته نیوشا کردم) .این کتاب (یعنی، ثروتمندترین مرد بابل) در قالب چند داستان آموزنده که بیشتر به افسانه هایی ساده می مانند به بیان مهم ترین اصول مالی و تکنیک های برجسته برای ثروتمند شدن می پردازد .که صد البته با کمی تامل در هر یک از آن ها می توان به چند نکته برجسته مالی پی برد.
داستان کتاب از جایی آغاز می شود که دو مرد به نام های بن سیر و کوبی برای کشف راز ثروتمند شدن به سراغ مردی به نام آرکاد که به عنوان ثروتمندترین مرد بابل شناخته شده بود می روند و از او می خواهند تا راز ثروتش را با آن ها در میان بگذارد …در این کتاب با بیان 7 اصل ساده پول آرکاد، 5 قانون طلا و نکات ریز و درشت درباره روش های ثروتمند شدن در قالب داستان های ساده و خواندنی ادامه پیدا می کند...
ابتدا پیشنهاد می کنم این کتاب رو حتما بخون و اگر هم فرصت نکردی به چکیده این قوانین،توجه کن.
1. کیف پول خود را چاق و چله کنید: حداقل یک دهم (10 درصد) از پول خود را پس انداز کنید
2. هزینه های خود را کنترل کنید: بیش از نیاز خود خرج نکنید
3. پول خود را چند برابر کنید: عاقلانه سرمایه گذاری کنید
4. از سرمایه خود محافظت کنید: از سرمایه گذاری های نامطمئن اجتناب کنید
5. خانه خود را بسازید: صاحب خانه شوید و روی مسکن سرمایه گذاری کنید
6. از درآمد آینده خود مطمئن شوید: با بیمه زندگی از خودتان محافظت کنید
7. توانایی های خود را افزایش دهید: برای کسب درآمد بیشتر لازم است دانش و مهارت های خود را افزایش دهید
چکیده نکات و اصول مهم کتاب
و مثل همیشه ارزوی من برای تو "درخشیدن،تا همیشه است "
همه دوست دارن عاشق بشن!!!
اما چرا نميشن؟
راه عشق اينه عزيز من..
اول: عظم الخالق في انفسهم
دوم: فصغر ما دونه في اعينهم
بعد عشق مي آيد...،
خدا كه عظمتش بالا رفت پيشمون
كم كم عزيز هم ميشه...
چيكار كنيم حالا عظمت خدا توي دلمون بالا بره؟
هر كسي مي خواهد
خدا در دلش عظمت
پيدا كند !!!
امر خدا را انجام دهد...
با اطاعت، خدا در دل عظمت پيدا مي كند...
بعد عشق مي آيد...
سلام...،
و حالا تازه متوجه ميشي كه خود معشوق بوده اي ...
و لذت اين رابطه دو طرفه دو چندان مي شود...
نقل از آقای شفیعی کد کنی در کتاب نوشته بر دریا... از کتاب منطق الطیر شیخ فرید الدین عطار نیشابوری
در کنار دجله ، " روزی بایزید "
می شدی با جمع یاران و مرید
ناگهان بانگی ز بام کبریا
سوی او آمد که ای شیخ ریا !
میل آن داری که بنمایم به خَلق
آنچه پنهان داری اندر زیر دلق ؟
تا خلایق قصد آزارت کنند
سنگباران بر سر دارت کنند؟
گفت : یا رب میل آن داری تو هم
شمّه ای از رحمتت سازم رقم ؟
تا خلایق از عبادت کم کنند
از نماز و روزه و حج رم کنند ؟
پاسخش دادند که ای شیخ ز من
نی ز ما و نی ز تو ، رُو دَم مزن !
عزیز مهربونم ، پیام اصلی همچنان همان است که هست : رحمت الهی بر قهر و غضبش غلبه دارد . قهر خداوند ، با وجود آنهمه آیات و روایات و حکایات تکان دهنده و خوف آوری که در متون دینی و تاریخی مان ثبت است ، مقهور و مغلوب ِ رحمت و عشق و مهرورزی و کششهای عمیق و متقابل و پر چاذبۀ روحانی است . " ای آنکه رحمتش بر غضبش سبقت گرفته است. " یا مَن سَبَقَت رحمتُه غضبَه . " و خداوند ، رحمت و بخشیدن و مهربانی را بر خویش واجب کرده است . گویی خودش در محضر خودش سند رحمت و تعهد نامه رحمت و بیمه نامه رحمت را امضا کرده است !
محبوب من!
صبح یعنی...
وسط قصه ی تردید شما کسی از در برسد...
نور تعارف بکند!!!
روز من هنوز آغاز نگشته...
در انتظار طلوع سلام نورانی ات هستم!!!
میدانی چه سخت است انتظار...
تو کجایی که من چنین منتظرم!
خیلی از بدخلقی ها وناراحتی های روحی آدم ها مال این است که عاشق نیستند...
عشق آرامش می دهد و انسان را مهربان می کند....
آدم عاشق اگر محبتش واقعا عمیق باشد، احساس می کند به همه چیز رسیده است...
به جای پرداختن به عیوب دیگران به حسن معشوق خود می پردازد و غرق لذت بردن از محبوب می شود...
ادم عاشق، دل سیر است...
من انتخاب کرده ام شاد باشم...
حتی وقتی هیچ چیز آنطور که می خواهم نیست...
حتی در اوج مشکلاتم...
من یاد گرفته ام در دل بدترین اتفاقات هم بگردم و بهانه ای برای لبخند، پیدا کنم...
من یاد گرفته ام بخندم...
تو خوب میدانی حتی در اوج ناراحتی بلند بلند میخندم...
حتی وقتی دلیلی برای خندیدن نیست...
آدمی بی غم نیست ..
من هم دلم میگیرد!!
من هم خسته و ناامید میشوم...
اما خوب کردن حال خودم را بلد شده ام...
و قوی بودن را؛
میدانم که مخالف چهره مردانه برای من هستی اما این قوی بودن را
به تمام کنار کشیدن ها و منتظر ماندن ها ترجیح داده ام..
دلایل زیادی برای قوی بودن دارم💪🏻👊🏻
و قوی ترین دلیل من، حضور ت و عشقت که هدیه خداوندی است برای من...
آری من انتخاب کرده ام تو را و جریان حس های قلبی با تو را برای تمام این روزهای سخت ...
دلیل من بر قوی بودن و خندیدن به سختی ها تا همیشه...
سلام فرشته ي زميني من...
تجربه كرديم كه بعضي مسايل شايد ساده به نظر برسن و جديد اما وقتي مورد بررسي و تفكر قرار ميگيرند ميبينيم كه اين خصلت هاي انساني مورد تاييد در فرهنگهاي غني و حتي اديان الهي بسيار سفارش شده و توجه و اهميت داده شده است...
مانند همين مراقبت از يكديگر براي جامعه اي بهتر و سعادتمند...
در كتاب مقدس به بني اسرائيل گفته شده كه باقي مانده خوشه چيني متعلق به فقراست و نبايد از زمين جمع بشه...
در اين خصوص نقاشي ها و اثار زيادي نيز ديده ميشه مثل تابلو خوشه چينان ،اثر ژان فرانسوا سال 1857 ( از همون نقاشي هاي واقعي كه شما دوس داري)
شبيه اين باور رو ما نيز در ايران داريم:
اگه شاخه هاي درخت ميوه از ديوار بيرون برن ،ميوه متعلق به رهگذران است...
يه جمله معروف از سيمين دانشور داريم كه: "شلخته درو كنيد تا چيزي گير خوشه چين ها بيايد"
يا جمله حضرت حافظ: كه بيند خير از آن خرم كه شرم از خوشه چين دارد...
در تمام اين باورها فلسفه " مراقبت " ديده ميشه..
كلمه پساچين در فرهنگ عميد نيز به همين موضوع اشاره دارد: بقيه ي ميوه در آخر فصل و پس از چيدن ميوه جابه جا در شاخه هاي درخت مانده باشد و بعد آن ها را بچينند.
دعوتت ميكنم به شنيدن آهنگ استاد شجريان به نقل از حافظ :
ثوابت باشد اي داراي خرمن
اگر رحمي كني بر خوشه چيني
------------------------------------------------
اين مراقبت چه از لحاظ شخصي براي خود و چه از ديگران خيلي برام ارزشمند شده، حال بدون هيچ چشم داشتي يا برگشتي، كه مطمعنا اثار و برگشتي هاي معنوي و مطمعنا دنيوي بسياري دارد...
دوس دارم بدانم چه مراقبت هايي حتي ساده به ذهن شما مي رسد؟ در اين عصر و زمان ..در اين شهرنشيني...در اين فناوري ها...
مرا ميهمان ذهنهاي شفاف و پر از نور خود كنيد...