سلام سخن اهل دل است، آنرا به جان مي نوشم

بار الها، ما را در بيان آنچه " تو مي خواهي " ياري ده!!

نوروز به شنبه افتاد..

نور و باران | چهارشنبه بیست و هفتم اسفند ۱۳۹۹ | 14:51

*بعد از سي سال نوروز به شنبه افتاد*

این ضرب المثل شیرین فارسی رو شنیدین *"شنبه به نوروز افتاد"*؟ 
موضوع اینجاست که سالها طول میکشه تا سال جدید در روز شنبه تحویل بشه،به همین خاطر اگه شروع نوروز در شنبه باشه اونو خوش یمن میدونن و وقتی یه اتفاق غیر منتظره خوب رخ میده میگن: چی شده؟ شنبه به نوروز افتاده؟ 
 امسال هم شنبه به نوروز افتاده،به فال نیک بگیرید .اول قرن و اول هفته و اول سال و اول فروردین خوش یمن و پر خیرو برکت باشه.

*چنان سالی شود ،شنبه به نوروز*
.              *شود نیکو همه سال وهمه روز*

خدایا ،این نوروز درپیش رو (نوروز 1400)،شروع خوب و خوشی برای تمام اقوام وهمه دوستان وآشنایان و تمام ملتهای جهان باشه.🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻

من..

نور و باران | جمعه پانزدهم اسفند ۱۳۹۹ | 10:5

در روزگاران قدیم که خیلی از مردم هنوز آینه را ندیده بودند مزرعه دار ژاپنی در مزرعه خود آینه ای پیدا کرد، وقتی به آن نگریست دید شبیه برادر مرحومش است آن را به خانه برد و در یک اتاق مخفی کرد، او‌هر روز وارد اتاق می شد و به آینه نگاه میکرد و به یاد برادر مرحومش اشک می ریخت.

روزی همسرش در غیاب او‌ وارد اتاق شد و آینه را پیدا کرد و با نگاهی دید عکس زن زیبایی است با خودش گفت حتما همسرم زن دیگری گرفته، بعد از آمدن شوهرش، دعوایشان بالا گرفت پیش کشیشی رفتند.

مرد گفت: این عکس برادر مرحومم است!!

زن گفت : نه این یک زن زیباست که احتمالا همسر دوم اوست!

کشیش اینه را از آنها گرفته نگاه کرد و گفت: شما هر دو اشتباه می کنید این عکس یک کشیش است و باید در کلیسا نگهداری شود ..

حقیقت یک چیز واحد است اما افراد آن را متفاوت می بینند، وهمه دعواها و گرفتاری عالم بر سر همین است که آنچه با من است حقیقت کامل است و دیگران از حقیقت بهره ای ندارند. پس باید با من هماهنگ شوند تا هدایتشان کنم.

میدانی آدم‌های امروزی به خاطر همین منیت به خودشان زحمت نمی دهند که یک نفر را کشف کنند، زیبایی هایش را بیرون بکشند، تلخی هایش را صبر کنند.

ادم های امروز دوستی های کنسروی می خواهند، یک کنسرو که درش را باز می کنند، یک نفر شیرین و مهربان از داخلش بیرون بپرد و هی لبخند بزند و بگوید حق با توست!!

سلام بر ابراهیم..

نور و باران | یکشنبه دهم اسفند ۱۳۹۹ | 23:10

ماه آسمان قلبم از میان داستان‌هایی که از شهید ابراهیم هادی خواندم این داستان خیلی منقلبم کرد دوست داشتم در این ساعت شب با تو تقسیم کنم...

داستان را از زبان راوی نقل میکنم:

در عملیات فتح المبین که ابراهیم مجروح شده بود سریع او را به دزفول منتقل کردیم،و در سالنی که مربوط به بهداری ارتش بود و مجروحین زیادی در آنجا بستری بودند قرار دادیم،سالن به قدری شلوغ بود و مجروحین آه و ناله می‌کردند که هیچ کس آرامش نداشت .بلاخره یک گوشه ای پیدا کردیم و ابراهیم را روی زمین خواباندیم.

پرستارها زخمهای گردن و پای ابراهیم را پانسمان کردند، در آن شرایط که اعصاب همه بهم ریخته بود و سروصدا مجروحین بسیار زیاد بود، ناگهان ابراهیم با صدایی رسا شروع به خواندن شعر زیبایی در وصف حضرت زهرا س کرد که رمز عملیات هم نام مقدس ایشان بود.

برای چند دقیقه سکوت عجیبی سالن رو فراگرفت هیچ مجروحی ناله نمیکرد ، انگار همه چیز ردیف و مرتب شده بود،به هر طرف که نگاه میکردی آرامش موج میزد و قطرات اشک بود که از گوشه چشم مجروحین و پرستارها جاری می شد، همه آرام شده بودند.

وقتی خواندن ابراهیم تمام شد یکی از خانم‌ دکترها که مسن تر از بقیه بود و حجاب درستی هم نداشت ، تحت تاثیر قرار گرفته بود جلو آمد و سریع گفت:

«من کاری به محرم و نامحرم ندارم تو هم مثل پسر من هستی»

و بعد نشست و سر ابراهیم را بوسید و گفت «فدای شما جوون ها»

قیافه ابراهیم دیدنی شده بود گوش‌هایش سرخ شده بود سریع ملافه را کشید روی صورتش...

جانان من یکی از جمله ها و نصیحت های این شهید این بود که بعد از توکل بر خدا به توکل بر حضرات معصومین مخصوصا حضرت زهرا س حلال مشکلات است تاکید داشتند...با این خاطره یاد این جمله از کتاب فاطمه فاطمه افتادم که شریعتی در بخش های اول می‌گوید خدایان کوه المپ زایده تخیل انسان ها هستند و ما خانواده ای واقعی داریم حول محور حضرت زهرا پدرش و همسرش و فرزندانش..."این خانه ی محبوبی که یک پانتئون راستین است، یک المپ واقعی است، و در آن رب النوع های واقعی ساکنند،...هیچ مذهبی،تاریخی و ملتی، چنین خانواده ای ندارد‌...در عین حال ، هیچ خانواده ای، از جانب ملتی، این همه عشق و اخلاص و ایمان و شعر و خون نثار نشده است"...

شاه بیت آخرم ...

نور و باران | جمعه هشتم اسفند ۱۳۹۹ | 15:52

دلبرا 

تو چنان به دل نشستی

که چنانکه برون نمی توان کرد مه سپید ز شب سیه را

که جانم سیه و تو ماه آنی....

که تویی شاه بیت آخر من 

و دلیل ماندن ها و امیدها

بمان و نرو

که به شوق ماندنت

ترانه می سرایم

و این تمام ناتمام من است...

  • صفحه اصلی
  • آرشیو وبلاگ
  • عناوین نوشته ها
آرشیو وب
  • تیر ۱۴۰۳
  • خرداد ۱۴۰۳
  • دی ۱۴۰۲
  • مرداد ۱۴۰۲
  • خرداد ۱۴۰۲
  • فروردین ۱۴۰۲
  • اسفند ۱۴۰۱
  • بهمن ۱۴۰۱
  • آذر ۱۴۰۱
  • آبان ۱۴۰۱
  • مرداد ۱۴۰۱
  • تیر ۱۴۰۱
  • خرداد ۱۴۰۱
  • اردیبهشت ۱۴۰۱
  • فروردین ۱۴۰۱
  • اسفند ۱۴۰۰
  • بهمن ۱۴۰۰
  • دی ۱۴۰۰
  • آذر ۱۴۰۰
  • آبان ۱۴۰۰
  • مهر ۱۴۰۰
  • شهریور ۱۴۰۰
  • مرداد ۱۴۰۰
  • خرداد ۱۴۰۰
  • اردیبهشت ۱۴۰۰
  • فروردین ۱۴۰۰
  • اسفند ۱۳۹۹
  • بهمن ۱۳۹۹
  • دی ۱۳۹۹
  • آذر ۱۳۹۹
  • آبان ۱۳۹۹
  • مهر ۱۳۹۹
  • شهریور ۱۳۹۹
  • مرداد ۱۳۹۹
  • تیر ۱۳۹۹
  • خرداد ۱۳۹۹
  • آرشيو

دریافت کد آمارگیر سایت

B L O G F A . C O M

تمامی حقوق برای سلام سخن اهل دل است، آنرا به جان مي نوشم محفوظ است .