این را بدان،
که عشق ورزیدن به انسانی دیگر،
همانند ملاقات با خداست...!!!
من باور دارم که گاهی،
خداوند..
با بندگانش ما را در آغوش میگیرد.
این را بدان،
که عشق ورزیدن به انسانی دیگر،
همانند ملاقات با خداست...!!!
من باور دارم که گاهی،
خداوند..
با بندگانش ما را در آغوش میگیرد.
شب است؛
رویای دور دست تو
نزدیک میشود...
مشنو ای دوست که غیر از تو مرا یاری هست
یا شب و روز به جز فکر تو ام کاری هست
گر بگویم که مرا با تو سر و کاری نیست
در و دیوار گواهی بدهند کاری هست
#سعدی
سلام من، سلام
امروز وقتی با بچه ها افطارمون رو با شکلاتهای تو باز کردیم به گرمی عشقت در درونم فکر می کردم
به اینکه هر کسی باید یک دلگرمی داشته باشد
به اینکه هرکسی باید به جایی برسد
به رفیقی
یاری
به صمیمیتی
آغوشی
به بوسه ای
همدلی ای.
هرکس باید به جایی برسد در جهان آدمی دیگر.
مهم نیست به کجای جهان یک آدم
ولی باید برسد
که بداند میتواند متعلق باشد
هرگاه احساس کردیم به هیچ کس و هیچ جا تعلق نداریم، به جهان آدمی که به ما احساس امنیت می دهد وصل شویم. با همین صمیمیت های کوتاه است که قلبمان دوباره برای ادامه ی مسیر زندگی مان، دلگرم می شود.
خوشمزگی حضورت رو در هر طعمی که فرستاده بودی مزه مزه کردیم...
دلتنگم و دیدار تو درمان من است
بی رنگ رخت زمانه زندان من است
بر هیچ دلی مباد و بر هیچ تنی
آنچه از غم هجران تو بر جان من است
همیشه از چند روز قبل پیامها و تبریکات برام فرستاده میشد
ادمهایی که سالهای سال فراموش نکرده بودند
ادمهای مهربونی که میگفتند که به یادم هستند
افرادی که شاید من هنوزم نمیدونم چه زمان تاریخ تولد اونهاس !! اما اونها هرگز فراموش نکردند
پیامها و کلیپ ها و هدیه هایی که میفرستن و به من یادآوری میکنن که هنوزم عزیز هستم
اما تولدم این سه سال با بقیه سالها متفاوت
من منتظر یه پیام خاص از یه فرد خاصم
یه پیام یا هدیه یا یادآوری که بعد از اون ، پیامها و هدیه ها ی دیگران رو میبینم
انگار اگر اون پیام نده من تولد ندارم !!هر چند توی دیزنی لند باشم!!
و عزیز ترینم امسال منو غافلگیر کرد
از همون اول اردیبهشت
هر روز با یه پیام جدید منو چنان به ذوق وا میداشت که لحظه ها رو می شمردم برای دیدن فردا و پیام پر مهر دیگرش
تا همین امروز به من یادآوری میکرد که اردی بهشتی بودن زیباس وقتی نور سلامهای اون بتابه بر قلب من...
مایه خوشدلی آن جاست
که دلدار آن جاست