ماه نورانی آسمان قلبم ،سلام...
امروز در پی خبر گذر بودن دنیایی که به خواسته خود در آن قرار نگرفتیم و به خواست خود نیز از آن نخواهیم رفت...
یاد جمله ی یکی از اساتید زندگی افتادم...
استادی می فرمودند:« صبح ها که دکمه های لباسم را میبندم به این فکر میکنم که چه کسی آنها را باز خواهد کرد؟ خودم یا مرده شور؟
دنیا همینقدر غیرقابل پیش بینی است...
از همینجا میگویم به آنهایی که دوستشان دارید بی بهانه بگویید:« دوستت دارم»
بگویید: در این دنیای شلوغ سنجاقشان کرده اید به دلتان...
بگویید: فرصت باهم بودنمان کوتاهتر از عمر شکوفه هاست...
بگویید: بودن ها را قدر بدانیم، نبودن ها همین نزدیکی است...!!
بدانید در این دنیا جز برای محبت نیامده ایم...و خود ما نیز از محبت خداوند ایجاد شدیم...
علم و عقل برای کار محبت در انسان آمده اند...
کار علم این است که راه را جلوی پای محبت روشن نماید، و کار عقل این است که تا میتواند در مسیر دانایی سوق دهد...
بنابراین نگذاریم محبت به هر سویی برود..
و خودم از همینجا میگویم : باران امید خداوندی بر ساحل زندگیم ممنونم از خداوندی که تو را برای من فرستاد...و ممنونم از همه ی خوبیهای که به من داشته ای...
گرچه دورم ز برت ای دلبر شیرین زبانم اما در وفاداری همتا ندارم...