سلام سخن اهل دل است، آنرا به جان مي نوشم

بار الها، ما را در بيان آنچه " تو مي خواهي " ياري ده!!

نگران چی هستی؟

نور و باران | شنبه بیست و نهم آذر ۱۳۹۹ | 11:38

خودش توی قرآن گفته 

من از رگ گردن بهت نزدیک ترم!!

نگران چی هستی؟

خدا که دروغ نمیگه!

کارم را به خدا می سپارم....

نور و باران | چهارشنبه بیست و ششم آذر ۱۳۹۹ | 8:23

خداوند عهده دار کار حضرت یوسف شد

پس قافله را نیازمند آب نمود تا او را از چاه بیرون بیاورد

سپس عزیز مصر را نیازمند فرزند نمود تا او را به فرزندی بپذیرد

سپس پادشاه را محتاج تعبیر خواب کرد تا او را از زندان خارج کند

سپس همه ی مصریان را نیازمند غذا نمود تا او را عزیز مصر شود.....

اگر خدا عهده دار کارت شود همه عوامل خوشبختی را بدون اینکه احساس کنی برایت آماده می کند......

فقط با صداقت بگو :

     کارم را به خدا میسپارم

    خدایا فقط تو ما را کفایت است

 

زمین ایمان آورد و جهان سبز شد...

نور و باران | جمعه بیست و یکم آذر ۱۳۹۹ | 9:45

زمین سردش بود، زیرا ایمانش را از دست داده بود؛ نه دانه‌ای از دلش سر در می‌آورد و نه پرنده‌ای روی شانه‌هایش آواز می‌خواند. قلبش از ناامیدی یخ زده بود و دست‌هایش در انجماد تردید مانده بود. خدا به زمین گفت: عزیزم ایمان بیاور تا دوباره گرم شوی. اما زمین شک کرده بود، به آفتاب شک کرده بود، به درخت شک کرده بود، به پرنده شک کرده بود. خدا گفت: به یاد می‌آوری ایمان سال پیشت چگونه به پختگی رسید؟ تو داغ پر شور بودی و تابستان شد، و شور و شوقت به بار نشست و کم کم از آن شوق و بلوغ به معرفت رسیدی، نام آن معرفت را پاییز گذاشتیم. اما...  من به تو گفتم که از پس هر معرفتی، معرفت دیگری است، و پرسیدمت که آیا می خواهی تا ابد به این معرفت بسنده کنی؟ تو اما بی‌قرار معرفتی دیگر بودی. و آنگاه به یادت آوردم که هر معرفت دیگر در پی هزار رنج دیگر است. و تو برای معرفتی نو به ایمانی نو محتاجی. اما میان معرفت نو و ایمان نو، فاصله‌ای تلخ و سرد است که نامش زمستان است. فاصله‌ای که در آن باید خلوت و تأمل و تدبیر را به تجربه بنشینی، صبوری و سکوت و سنگینی را. و تو پذیرفتی. اما حال وقت آن است که از زمستان خود به در آیی و دوباره ایمان بیاوری و آنچه را از زمستان آموختی در ایمان تازه‌اَت به کار بری. زیرا که ماندن در این سکوت و سنگینی رسم ایمان نیست، ایمان شکفتگی و شور و شادمانی است. ایمان زندگی است. پس ایمان بیاور، ای زمین عزیز ! و زمین ایمان آورد و جهان گرم شد. زمین ایمان آورد و جهان سبز شد. زمین ایمان آورد و جهان به شور و شکفتگی و شادمانی رسید. نام ایمان تازه زمین، بهار بود...

معجزه...

نور و باران | چهارشنبه دوازدهم آذر ۱۳۹۹ | 15:16

همه ی ما 

گاهی نیاز داریم بدونیم کسی هست

که توی دور دست ها

جایی میون خلوت عاشقانه ی بی تکلفش

به ما فکر کنه

و دوستمون داشته باشه!!

فرقی نمیکنه چقد دور، چقدر دست نیافتنی

چقدر محال...

دوست داشتن و دوست داشته شدن

حتی اگر دور از دسترس هم باشن،

آدمو دلگرم میکنن....

برای ادامه دادن،

برای بودن،

برای زیستن....

و این قدرت عشق!!!

هر لحظه و هرجا به یادتم ای عشق دور ز من....

تقدیم به رفیق شهیدم...

نور و باران | شنبه هشتم آذر ۱۳۹۹ | 21:3

در مسلخ عشق جز نکو را نکشند

روبه صفتان زشت خو را نکشند

گر عاشق صادقی ز کشتن مگریز

مردار بود هر آنکه او را نکشند

خدای خوبم سلام...

نور و باران | پنجشنبه ششم آذر ۱۳۹۹ | 7:25

إِلَهِی وَ رَبِّی مَنْ لِی غَیْرُکَ


أَسْأَلُهُ کَشْفَ ضُرِّی وَ النَّظَرَ فِی أَمْرِی.....

خدای من! پروردگارم!

من،جز تو چه کسی را دارم

تا از او درخواست کنم که

غم و رنج را برطرف کند!؟

سلام....دعا میکنم امروزمون سرشار از شیرینی این عشق بازی کمیل گونه با خدای مهربونمون باشه ...

که هیچ چیزی در دنیا شیرینتر از نگاه او به ما

 و دل مشغولی ما به او نیست....

  • صفحه اصلی
  • آرشیو وبلاگ
  • عناوین نوشته ها
آرشیو وب
  • تیر ۱۴۰۳
  • خرداد ۱۴۰۳
  • دی ۱۴۰۲
  • مرداد ۱۴۰۲
  • خرداد ۱۴۰۲
  • فروردین ۱۴۰۲
  • اسفند ۱۴۰۱
  • بهمن ۱۴۰۱
  • آذر ۱۴۰۱
  • آبان ۱۴۰۱
  • مرداد ۱۴۰۱
  • تیر ۱۴۰۱
  • خرداد ۱۴۰۱
  • اردیبهشت ۱۴۰۱
  • فروردین ۱۴۰۱
  • اسفند ۱۴۰۰
  • بهمن ۱۴۰۰
  • دی ۱۴۰۰
  • آذر ۱۴۰۰
  • آبان ۱۴۰۰
  • مهر ۱۴۰۰
  • شهریور ۱۴۰۰
  • مرداد ۱۴۰۰
  • خرداد ۱۴۰۰
  • اردیبهشت ۱۴۰۰
  • فروردین ۱۴۰۰
  • اسفند ۱۳۹۹
  • بهمن ۱۳۹۹
  • دی ۱۳۹۹
  • آذر ۱۳۹۹
  • آبان ۱۳۹۹
  • مهر ۱۳۹۹
  • شهریور ۱۳۹۹
  • مرداد ۱۳۹۹
  • تیر ۱۳۹۹
  • خرداد ۱۳۹۹
  • آرشيو

دریافت کد آمارگیر سایت

B L O G F A . C O M

تمامی حقوق برای سلام سخن اهل دل است، آنرا به جان مي نوشم محفوظ است .