در روزگاران قدیم که خیلی از مردم هنوز آینه را ندیده بودند مزرعه دار ژاپنی در مزرعه خود آینه ای پیدا کرد، وقتی به آن نگریست دید شبیه برادر مرحومش است آن را به خانه برد و در یک اتاق مخفی کرد، اوهر روز وارد اتاق می شد و به آینه نگاه میکرد و به یاد برادر مرحومش اشک می ریخت.
روزی همسرش در غیاب او وارد اتاق شد و آینه را پیدا کرد و با نگاهی دید عکس زن زیبایی است با خودش گفت حتما همسرم زن دیگری گرفته، بعد از آمدن شوهرش، دعوایشان بالا گرفت پیش کشیشی رفتند.
مرد گفت: این عکس برادر مرحومم است!!
زن گفت : نه این یک زن زیباست که احتمالا همسر دوم اوست!
کشیش اینه را از آنها گرفته نگاه کرد و گفت: شما هر دو اشتباه می کنید این عکس یک کشیش است و باید در کلیسا نگهداری شود ..
حقیقت یک چیز واحد است اما افراد آن را متفاوت می بینند، وهمه دعواها و گرفتاری عالم بر سر همین است که آنچه با من است حقیقت کامل است و دیگران از حقیقت بهره ای ندارند. پس باید با من هماهنگ شوند تا هدایتشان کنم.
میدانی آدمهای امروزی به خاطر همین منیت به خودشان زحمت نمی دهند که یک نفر را کشف کنند، زیبایی هایش را بیرون بکشند، تلخی هایش را صبر کنند.
ادم های امروز دوستی های کنسروی می خواهند، یک کنسرو که درش را باز می کنند، یک نفر شیرین و مهربان از داخلش بیرون بپرد و هی لبخند بزند و بگوید حق با توست!!