کتابی که امسال برای خودم گرفتم یک رمان سه جلدی از نادر ابراهیمی به نام آتش بدون دود ، که سال 1315 نوشته شده وچاپ اولش 1360بوده قبل از انقلاب به شکل یک سریال تلوزیونی در اومده. وتا چاپ نهم رسیده
بعضی از جملاتش اونقدر زیبا ومفهومیه که می خوام دور کتاب بگردم...
- هیچ کس حق نداره بین شاهین وقرقی مسابقه یی بگداره...
- دریا به مرداب نمی ریزه ;اگر ریخت دیگه دریا نیست...
- پشه قلب آدم را نیش نمی زند...
- با خودت حرف میزنی گالان؟( گالان شخصیت اصلی داستان)
با نیمی از خودم که خودم هستم ، ونیم دیگری از خودم که تو هستی.
- پسر آدمیزاد ،تا وقتی کاری نکرده، اشتباهی هم نمی کند. عقیم، بچه ی معیوب به دنیا نمی آورد،مرده سنگ نمی پراند تا سری را بی جهت بشکند ، وکسی که ساز زدن بلد نیست ،خارج نمی زند...
- عشق در لحظه پدید می آید "دوست داشتن "در امتداد زمان.
- عشق معیارها را درهم می ریزد، دوست داشتن بر پایه معیارها بنا می شود.عشق ناگهان وناخواسته شعله می کشد.دوست داشتن ، از شناختن وخواستن سرچشمه می گیرد.
- عشق دق الباب نمی کند، مودب نیست، حرف شنو نیست، درس خوانده نیست، درویش نیست، حسابگر نیست، سربه زیر نیست، مطیع نیست...
- عشق دیوار را باور نمی کند ، کوه را باور نمی کند، گرداب را باور نمی کند، زخم دهان باز کرده را باور نمی کند، مرگ را باور نمی کند...