سلام سخن اهل دل است، آنرا به جان مي نوشم

بار الها، ما را در بيان آنچه " تو مي خواهي " ياري ده!!

E-mail

نور و باران | شنبه نوزدهم فروردین ۱۳۹۶ | 10:57

A man checked into a hotel. There was a computer in his room* so he decided to send an e-mail to his wife. However* he accidentally typed a wrong e-mail address* and without realizing his error he sent the e-mail.

Meanwhile….Somewhere in Houston * a widow had just returned from her husband’s funeral. The widow decided to check her e-mail* expecting condolence messages from relatives and friends.After reading the first message* she fainted. The widow’s son rushed into the room* found his mother on the floor* and saw the computer screen which read:
To: My Loving Wife
Subject: I’ve Reached
Date: 2 May 2006

 I know you’re surprised to hear from me. They have computers here* and we are allowed to send e-mails to loved ones. I’ve just reached and have been checked in. I see that everything has been prepared for your arrival tomorrow. Looking forward to seeing you TOMORROW!
Your loving hubby.

مردی اتاق هتلی را تحویل گرفت .در اتاقش کامپیوتری بود،بنابراین تصمیم گرفت ایمیلی به همسرش بفرستد.ولی بطور تصادفی ایمیل را به آدرس اشتباه فرستاد و بدون اینکه متوجه اشتباهش شود،ایمیل را فرستاد.

با این وجود..جایی در هوستون ،بیوه ای از مراسم خاکسپاری شوهرش بازگشته بود.زن بیوه تصمیم گرفت ایمیلش را به این خاطر که پیامهای همدردی اقوام و دوستانش را بخواند،چک کند. پس از خواندن اولین پیام،از هوش رفت.پسرش به اتاق آمد و مادرش را کف اتاق دید و از صفحه کامپیوتر این را خواند:

به: همسر دوست داشتنی ام

موضوع: من رسیدم

تاریخ: دوم می 2006

میدانم از اینکه خبری از من داشته باشی خوشحال می شوی.آنها اینجا کامپیوتر داشتند و ما اجازه داریم به آنهایی که دوستشان داریم ایمیل بدهیم.من تازه رسیدم و اتاق را تحویل گرفته ام.می بینم که همه چیز آماده شده که فردا برسی.به امید دیدار

موانع پیش روی ما...

نور و باران | دوشنبه چهاردهم فروردین ۱۳۹۶ | 8:16

THE OBSTACLE IN OUR PATH

In ancient times, a king had a boulder placed on a roadway. Then he hid himself and watched to see if anyone would remove the huge rock. Some of the king’s wealthiest merchants and courtiers came by and simply walked around it.

در زمانهای قدیم ،پادشاهی بود که تخته سنگی در وسط خیابانی قرار داد.سپس خودش را مخفی کرد و تماشا کرد ببیند آیا کسی این سنگ بزرگ را از وسط راه برمی دارد.برخی از ثروتمند ترین بازرگانان و ندیمان پادشاه آمدند و به سادگی از کنار سنگ رد شدند

 Many loudly blamed the king for not keeping the roads clear, but none did anything about getting the big stone out of the way. Then a peasant came along carrying a load of vegetables. On approaching the boulder, the peasant laid down his burden and tried to move the stone to the side of the road. After much pushing and straining, he finally succeeded. As the peasant picked up his load of vegetables, he noticed a purse lying in the road where the boulder had been. The purse contained many gold coins and a note from the king indicating that the gold was for the person who removed the boulder from the roadway. The peasant learned what many others never understand:

Every obstacle presents an opportunity to improve one’s condition 

پادشاه برای هموار نکردن جاده خیلی ملامت کرد ،اما کسی برای برداشتن سنگ از وسط خیابان کاری نکرد. سپس کشاورزی که باری از سبزیجات را حمل می کرد آمد.کشاورز با نزدیک شدن به تخته سنگ ،بارش را به زمین گذاشت و سعی کرد سنگ را به کنار جاده حرکت دهد.پس از هل دادن زیاد و تلاش فراوان، سرانجام موفق شد.وقتی کشاورز بار سبزیجاتش را برداشت،متوجه کیسه پولی شد که  روی زمین یعنی جایی که تخته سنگ بود ،افتاده است.تخته سنگ محتوی مقدار زیادی سکه طلا بود و یادداشتی از پادشاه که حاکی از این بود که طلا برای کسی بود که تخته سنگ را از وسط جاده حرکت دهد.کشاورز چیزی را درک کرد که دیگران نفهمیدند؛هر مانعی(مشکلی) فرصتی است برای بهبود موقعیت فرد

گل رز...

نور و باران | چهارشنبه نهم فروردین ۱۳۹۶ | 10:36

Rose

A certain man planted a rose and wanted it faithfully and before it blossomed, he examined it
He saw the bud that would soon blossom, but noticed thorns upon the stem and he thought,: How can any beautiful flower come from a plant burdened with so many sharp thorns?

Sadness by this thought, he neglected to water the rose, and just before it was ready to bloom…it died
So it is with many people .within every soul there is a rose .the God-like qualities planted in us at birth, grow amid the thorns of our faults .many of us look at ourselves and see only the thorns, the defects
We despair, thinking that nothing good can possibly come from us. We neglect to water the good within us, and eventually it dies. We never realize our potential
Some people do not see the rose within themselves; someone else must show it to them. One of the greatest gifts a person can posses is to be able to reach past the thorns of another, and find the rose within them

گل رز
مرد محققی گیاه رزی را کاشت ودائما به آن آب داد و قبل از شکوفه کردن ،به بررسی آن پرداخت. او دید که بزودی جوانه گل، شکوفه می دهد، اما متوجه خارهایی روی ساقه گل شد.با خود اندیشید: از گیاهی آزاردهنده با خارهای تیز، چطور گلی به این زیبایی می روید؟

از این فکرها ناراحت شد و از آب دادن به گل غفلت کرد و درست قبل از اینکه گیاه گلی بدهد،پزمرده شد و مرد.
بدینسان گل با خیلی ها است..درون هر روحی ،گل رزی وجود دارد.ارزش های الهی(خوبی ها) با نفس کشیدن در درون ما در بین خارهای اشتباهات رشد کردند.خیلی از ما انسانها به خودمان نگاه می کنیم و تنها به دنبال اشتباهاتمان هستیم
با این تفکر که هیچ کار خوبی از ما بر نمی آید، ناامید می شویم. ما خوبیهای درونمان را نادیده می گیریم و سرانجام آن می میرد.ما هرگز نیروهای بالقوه مان را کشف نمی کنیم
برخی ها ، گل رزی درونشان نمی یابند. شخص دیگری باید به آنها نشان دهد. یکی از بزرگترین نعمتهایی که یک شخص می تواند دارا باشد این است که بتواند خارها(اشتباهات) دیگران را نادیده بگیرد و گل رز(خوبی) درون آنها را پیدا کند
این یکی از ویژگیهای عشق است…که شخصی را نگاه کند ،اشتباهات او را بداند و آن شخص را به زندگی اش راه دهد
به دیگران کمک کنید تا درک کنند که می توانند بر اشتباهاتشان فائق آیند.اگر ما گل درونشان را به آنها نشان دهیم ،آنها خارهایشان را می شکنند.تنها پس از آن است که آنها می توانند بارها و بارها گل دهند

ارزيابي عملكرد..

نور و باران | دوشنبه هفتم فروردین ۱۳۹۶ | 9:45
معمولاً در آخرین روزهای هر سال و نخستین روزهای سال جدید، اکثر انسانها فکر میکنند که قرار است اتفاق
جدیدی برای آنها بیفتد.ما فکر میکنیم که واقعاً در لحظهی تحویل سال،حالی به حال دیگر تبدیل میشود.  ناگهان و بیهیچ علتی این باور چنان قوی و درونی است که حتی وقتی یک سال با رویدادهای بد یا تلخ متعدد همراه است، بسیاری از ما میگوییم کاش این سال زودتر تمام شود.
یادمان میرود که تغییر و تحویل، تنها قراردادهایی انسانی و اجتماعی هستند و جهان، مبداء مشخصی برای تغییر و تحول ندارد. هیچ لحظه ای با لحظه ی قبل یا بعد از آن متفاوت نیست. مگر اینکه ما اراده کرده باشیم که چنین شود. و قاعدتاً در چنین حالتی، روز، به اراده ی ما نوروز میشود. نه به ادعای تقویم و به صدای ترقه و در میانه ی تعطیلات.
اما به هر حال، فرصتهای تغییر تقویمی مانند اول هر هفته، اول هر ماه، اول هر فصل و اول هر سال، میتوانند
انگیزاننده ی خوبی برای هدفگذاری و برنامه ریزی باشند و نمیتوان این فرصتهای خوب را نادیده گرفت یا
انکار کرد. با این حال، فکر میکنم کاری هست که حتی از برنامه ریزی برای سال آینده هم اثربخشتر است و آن، مرور سالی است که گذشت.
این کار باعث میشود، دستاوردها به ما حس رضایت بدهند و از دست داده ها محرکی برای تلاش بیشتر شوند
و نگاه همزمان به دستاوردها و از دست داده ها، کمک کند که برای سال بعد، هدفگذاریها و برنامه ریزی های
واقع بینانه تری انجام دهیم.انشاا...

  • صفحه اصلی
  • آرشیو وبلاگ
  • عناوین نوشته ها
آرشیو وب
  • تیر ۱۴۰۳
  • خرداد ۱۴۰۳
  • دی ۱۴۰۲
  • مرداد ۱۴۰۲
  • خرداد ۱۴۰۲
  • فروردین ۱۴۰۲
  • اسفند ۱۴۰۱
  • بهمن ۱۴۰۱
  • آذر ۱۴۰۱
  • آبان ۱۴۰۱
  • مرداد ۱۴۰۱
  • تیر ۱۴۰۱
  • خرداد ۱۴۰۱
  • اردیبهشت ۱۴۰۱
  • فروردین ۱۴۰۱
  • اسفند ۱۴۰۰
  • بهمن ۱۴۰۰
  • دی ۱۴۰۰
  • آذر ۱۴۰۰
  • آبان ۱۴۰۰
  • مهر ۱۴۰۰
  • شهریور ۱۴۰۰
  • مرداد ۱۴۰۰
  • خرداد ۱۴۰۰
  • اردیبهشت ۱۴۰۰
  • فروردین ۱۴۰۰
  • اسفند ۱۳۹۹
  • بهمن ۱۳۹۹
  • دی ۱۳۹۹
  • آذر ۱۳۹۹
  • آبان ۱۳۹۹
  • مهر ۱۳۹۹
  • شهریور ۱۳۹۹
  • مرداد ۱۳۹۹
  • تیر ۱۳۹۹
  • خرداد ۱۳۹۹
  • آرشيو

دریافت کد آمارگیر سایت

B L O G F A . C O M

تمامی حقوق برای سلام سخن اهل دل است، آنرا به جان مي نوشم محفوظ است .