اگر چشم هاي بيمارت، اميد و ترانه سرايد...
اگر چشم هاي بيمارت، اميد و ترانه سرايد...
مي گفتي ، روزي پليكاني در يك زمستان سخت ، از گوشت خود جوجه هايش را تغذيه كرد و هنگامي كه عاقبت از شدت ضعف جان داد، يكي از جوجه هايش به ديگري گفت:
بالاخره خلاص شديم از خوردن غذاي تكراري،.......آن هم هر روز!!!!!!
اینکه انسان به تاوان سرکشی به زمین نزول کردتا کامل بشه ...
اینکه در این دنیا باید زندگی کنه تا لایق نعمات خداوندی در دیار باقی باشه...
اینکه باید به درجاتی برسه و در مقابل ،درجاتی از آسمون رو مال خود کنه ...
والان با روحیات الانم باید بگم که انسان باید رنج رو تحمل کنه تا آدم شه...
آدم شدن بارنج کشیدن؟؟؟
رنج رنج رنج
حتی بخشی از لذتها هم تبدیل به رنج میشه...
واقعا وقتی به سختیهایی که می کشیم فکر میکنم دلیل این همه رنج رو نمی فهمم.
معنای آدم شدن رو حس میکنم ولی معنای رنج رو نه...نه اینکه نفهمم ،از بس خسته ام می خوام خودم رو بزنم به نفهمی...
یعنی انسانهایی که همه چیز براشون ، به کامشون ،وبروفق خواسته هاشون تنظیم شده ، آدم شدن تموم شده؟؟
یا اونها به آدم شدن نیاز ندارن؟
می دونم دارم دری وری میگم ولی وقتی خودم می برم دیگه نمی تونم راهنمای خوبی برای دیگرون باشم.
آیات وروایات مربوط رو از برم با تفسیر و حواشی !ولی به این نتیجه رسیدم اونهایی که این مضامین رو تفسیر می کنن تو رنج مدام نبودن ،فقط اینها رو بلدن بیان کنن...
جایی خوندم که خداوند نعماتش رو برای انسانها مثل دانه های بارون تقسیم می کنه ، برای عده ای مدام ومستمر پراز سود وبهره و برای عده ای مثل زمین کویر وبرای عده ای مثل سیل ،
اونهایی که شاکرند زیاد میکنم و...
ولی من شکر گزاران زیادی رو دیدم که همیشه در رنج بودن ، منظورم فقط نعمت روزی نیست،منظورم نعماتیه که .... نمی دونم اسم چیه .
دلداری دادن با این نوع تفاسیر نه تنها رنجی رو از انسان کم نمی کنه بلکه در طولانی مدت یک نوع نا امیدی بی برگشت هم می ده...
من فقط با این جمله آروم میشم.
:تو نمی فهمی وخدا دانای مطلقه...
خیلی سخت به این رسیدم واونو نه در شکر یافتم نه در صبر ،سخت بود وپیچیده.
ویرایش نکردم فقط نوشتم
قبول داري !! احساس تنهایی را همه داریم ..؟ا البته گاهی کمتر یا گاهي هم بیشتر ..البته تا وقتی که واقعا از ته دل نفهمیم که خدای مهربونمون برای همه چیز ما کافیست .. آره فقط تا اون وقت .. اینو مطمئنم .... يادته قرارگاه؟! نزديكيمون رو به خدا!! گاهی که کمی نزدیک میشديم چقدر احساس بی نیازی می کرديم .. و تا چند روز هم شارژ از اين ارتباط بوديم . فارغ مي شديم از همه ي زمین و متعلقاتش .. خدایا خودت کمکمون کن، بفهمیم چیزایی رو که برا فهمیدنشون مارو آفریدی و کمکمون کن اینقدر دور نباشیم ..
خدايا مرا ببخش به خاطر باران
به خاطر بوي خوب خاك باران خورده....
سلام ...، اين روزها با طلوع صبح و صداي ياكريم ها و پياده روي تا محل كار نشونه هاي زيادي مي بينم .خدا هر لحظه داره صدامون مي كنه .. بعضي هاش رو بي تفاوت رد شدم.بعضي هاش رو.... نمونه اش امروز... اي كاش دستم خيلي باز بود تا مي تونستم .... راستي عزيز؟! چي ميشد تو گوشي هامون هم شماره تلفن خدا رو ذخيره مي كرديم كه وقتي زنگ مي زد با سرعت مي رفتيم سراغش..
ميدوني ،خدا روزي چند بار بهمون زنگ مي زنه؟؟؟؟؟؟؟؟؟چند بارش رو جواب مي ديم؟؟؟؟!!!!!
خدا............................ تماس ناموفق( 5.35) Miss Call
خدا.............................تماس ناموفق(5.40) Miss Call
خدا.............................تماس ناموفق(5.45) Miss Call
خدا............................ تماس ناموفق( 5.55) Miss Call
خدا............................ تماس ناموفق( 6.00) Miss Call
خدا............................ تماس ناموفق( 7.00) Miss Call
.
.
.
خدا............................ تماس ناموفق( 21.15) Miss Call
راستي عزيز؟؟؟!میدونی معنی Miss Call چیه ؟ Miss یعنی دلتنگی و Call یعنی صدا زدن . ميشه گفت ، هر وقت Miss Call خدا افتاد تو گوشيمون ، شايد خواسته صدامون بزنه و بگه دلم براتون خیلی تنگ شده ااااا!
بر باور و يقين، نور و باران از نعمات ذات اقدس باري تعالي و رحمت واسعه ي خداوندي ست. خاضعانه سر بر سجده ي، شكر " لا اله الا انت سبحانك اني كنت من الظالمين ".
اين جملات را بارها و بارها مرور كرديم، در هر ديدار...!!! سرنوشت هر انساني بسته به ارزش كارهاي وجودي خويش شكل مي گيره و اين ارزش، به يقين نشات گرفته از اعمالي است كه بواسطه ي درك از باري تعالي ست." من عرف نفسه فقد عرف ربه"..
اما امروز با تمامي شناخت و معرفت از ذات حضرت حق ، انچنان محو گفتمان هاي ظاهري و به قول دوستم زميني شديم كه ورد زبانمان شده خدايا ما رو زمين گير كن ....!!!
«الهی انطقنی بالهدی و الهمنی التقوی»(خدایا! به هدایت، گویایمان کن و تقوا را به ما الهام فرما)
نه برای الان،
نه دراین لحظه ،
پس...
توکامل کن.
هر روز می دویم می دویم می دویم ولی به آنچه دست می یابیم ، علامت هرگز نرسیدن است.
روز هم همین طور است سریع می گذرد در زمانی که احساس می کند اندکی استراحت کند تازه می فهمد که تبدیل به دیروز شده و دیگر می ایستد.
من تصمیم دارم ندوم .
من تصمیم دارم ...
اما
زمین برای دلم کوله بار شد!
اين داستان را "فقط براي تو" ارسال كردم...
داستان را در دلت با صداي بلند و با توجه بخوان. مطمئنا تا سال ها آن را در خاطر خواهي داشت.داستان درباره يك كوهنورد است كه مي خواست از بلندترين كوه ها بالا برود او پس از سال ها آماده سازي، ماجراجويي خود را آغاز كرد ولي از آنجا كه افتخار اين كار را فقط براي خود مي خواست، تصميم گرفت تنها از كوه بالا برود.او سفرش را زماني آغاز كرد كه هوا رفته رفته رو به تاريكي ميرفت ولي قهرمان ما به جاي آنكه چادر بزند و شب را زير چادر به شب برساند، به صعودش ادامه داد تا اين كه هوا كاملاٌ تاريك شد.به جز تاريكي هيچ چيز ديده نميشد سياهي شب همه جا را پوشانده بود و مرد نميتوانست چيزي ببيند حتي ماه وستاره ها پشت انبوهي از ابر پنهان شده بودند .
كوهنورد همانطور كه داشت بالا ميرفت، در حالي كه چيزي به فتح قله نمانده بود، ناگهان پايش ليز خورد و با سرعت هر چه تمام تر سقوط كرد. سقوط همچنان ادامه داشت و او در آن لحظات سرشار از هراس، تمامي خاطرات خوب و بد زندگي اش را به ياد ميآورد. داشت فكر ميكرد چقدر به مرگ نزديك شده است كه ناگهان احساس كرد طناب به دور كمرش حلقه خورده و وسط زمين و هوا مانده است.حلقه شدن طناب به دور بدنش مانع از سقوط كاملش شده بود. در آن لحظات سنگين سكوت، چاره اي نداشت جز اينكه فرياد بزند .خدايا كمكم كن”. ناگهان صدايي از دل آسمان پاسخ داد از من چه ميخواهي ؟ نجاتم بده . واقعاٌ فكر ميكني ميتوانم نجاتت دهم؟
البته تو تنها كسي هستي كه ميتواني مرا نجات دهي.پس آن طناب دور كمرت را ببر!براي يك لحظه سكوت عميقي همه جا را فرا گرفت و مرد تصميم گرفت با تمام توان به طناب بچسبد و آن را رها نكند. روز بعد، گروه نجات آمدند و جسد منجمد شده يك كوهنورد را پيدا كردند كه طنابي به دور كمرش حلقه شده بود در حاليكه تنها يك متر با زمين فاصله داشت!
".... آن چه به پروردگار مد يونيم , دوست داشتن ديگران است. من با زمان قرار همزیستی مسالمت آمیز گذاشته ام که نه او مرتبأ مرا دنبال کند و نه من از او فرار کنم، بالاخره که روزی بهم خواهیم رسید . گذشت زمان بر آن ها که منتظر می مانند بسیار کند، بر آن ها که می هراسند بسیار تند، بر آن ها که زانوی غم در بغل می گیرند بسیار طولانی،و بر آن ها که به سرخوشی می گذرانند بسیار کوتاه است. اما، برآن ها که عشق می ورزند، زمان راآغاز و پایانی نیست ."
ص 45
"روح قادر است ذهن را كنترل كند و ذهن جسم را كنترل ، پس خدمت به ديگران درمان روح و جسم است.
راه بدست آوردن ايمان ، مثل هر خصلت ديگري، استفاده دائم از آن است. اگر ياد بگيريم از چيزي كه داريم استفاده كنيم ، بيشتر به ما مي دهند.اين يك قانون معنوي است.
ما مي توانيم با خدمت كردن به ديگران ، ايمان به خدا و باز كردن دريچه وجودمان ،به روي نيروي مثبت ، از طريق افكار مثبت ، روحمان را تقويت كنيم . فكر مثبت به اختيار ماست . چرا كه منبع نيرو خدا ست و تا هميشه حضور دارد....
روح معمولا در شرايطي عمل مي كند كه ذهن خبر ندارد . روح با خدا ارتباط دارد. دستگاه گيرنده اي است كه از او دانش و بصيرت دريافت مي كند ..
در عالم ارواح ، آنطور كه ما در اينجا نگاه مي كنيم، نگاه نمي كنند . هر تجربه اي مي تواند مثبت باشد، آموزش باشد....
در عالم ارواح ، نور الزاما چيزي را منعكس نمي كند ، نور از درون مي آيد و عضوي جاندار است...."
" حال و هوا و چهره هاي ما نشان دهتده احساسات و تمايلات روح ماست "
"هان ! در دل ها شعله ي عشق برافروزيد! از خاك بالاتر آييد، با روشنايي وضو سازيد و نماز بخوانيد تا نوراني شويد و از ظلمت رهايي يابيد.
در فلسفه ، منشاء جهان ، وجود است و با صفت وجوب و بي نيازي توصيف مي شود . اكنون توجه كن كه در اين حكمت ، منشاء جهان " مينوي پاك " است و مينو يعني خرد، در اين حكمت ، جهان از "فروغ سرشار" ، " روح " و " خرد" پديد امده است و صفت بارز مبدا و منشاء جهان ، دانايي است ......."
يحيي! اگر توانستي ، همه جا از اتش و نور بگو. منادي آتشكده هاي هميشه فروزان باش!!! يحيي! اين ها را كه مي گويم به خاطر بسپار ، "" روح ايراني ، روح عشق و محبت است ""
يحيي! هرگاه وسوسه شدي كه ، مگر مي توان به عالمي جز عالم محسوس راه يافت !! و هر گاه ترديد داشتي در اين كه ، ايا حكمت اشراقي از بنياد استواري برخوردار است با نه ؟؟ اين دو نكته را مورد دقت قرار ده:يكي اينكه .................................................. دوم اينكه.................................................!!!!!!!
ص 32
چرا این همه مذهب در دنیا وجود دارد. چرا خداوند به ما یک مذهب واحد نداد؟یک دین ناب؟صاف وپوست کنده جوابم دادند ، به من گفتند ، هر یک از ما در مرحله مختلفی از تحول و استنباط روحی قرار داریم.به همین دلیل هر کسی برای مرخله ی خاصی از دانش معنوی آمادگی دارد. همه مداهب روی زمین ضرورت دارند زیرا تعالیم هر یک از این مذاهب به درد کسی می خورد .شاید پیروان یک مذهب خاص نتوانند بشارت منجی را کاملا درک کنند.
...
ص34
خدابرایمان توضیح داد که آمدن به زمین باعث رشد روحی ما میشود هر روحی که به زمین بیاید ، به طراحی شرایط روی زمین کمک می کند ، از جمله این شرایط، قوانین فنا پذیری است برما حاکم باشد.
ص36
مهمتر از همه اینکه ، به من نشان دادند عشق از همه چیز والاتر است. من دیدم که ما بدون عشق حقیقتا هیچ نیستیم.مابه اینجا آمده ایم تا به یکدیگر کمک کنیم، ... ببخشیم وخادم یکدیگر باشیم.
درست است که همه مردم مهربان نیستند اما وقتی می بینم دوست داشتن کسی برایمان سخت است،اغلب به خاطر اآن است که او ما را به یاد چیزی در درون خودمان می اندازد که خوشمان نمی آید.و {بالعکس}
نویسنده کتاب در حادثه ای به کما رفته وپس از برگشت دوباره دیده ها ونوشته های خود را به تحریر در آورده.
تقدیم به خودم
مهربونم تو اصلا توقع نداشته باش که من بتونم به خودم سر بزنم...،
ای بیکران خودم،
مرا به اشتباه بردی به آسمان
من زمینیم!!!
من بیمار زمین ونیازمند دانه های تسبیح مهربانی تو ، رو به غروب نشسته ام ،
تا با قطرات نور آسمانی تو ، برای اشکهای عقیم مانده خودم صیدی بردارم.
شاید روزی که بالاخره نو خواهد شد ، صاحب آن روز ،
مرا هم با تو ودر کنار تو بپذیرد.
چودرد در تو نبیند کرا دوا بکند.
روزهایی گذشت ،که مدام سعی می کردم دردم رو فراموش کنم، فراموش که نه ... دقیقا سعی می کردم انکار کنم. می خواستم به خودم تلقین کنم که هیچ بود و ...اشتباه کردم.
ولی اجابت دیدار این سفر گفت : نه حق داری ، فراموش کنی ونه انکار!!
سوگند به اسم سلام که توان سلام دوباره ، اسم اعظم تو را می طلبد ومن درمانده تر از آنم که طلب بیابم.
بارالها طالب دردم.
در بی دردی زمین اسیر مانده ام .
آزاذم کن از بلای آسایش
که آرامشم را در سلام خواهم یافت.