یادم نیست چه روزی یا حتی چه ماهی بود ولی خوب به خاطر دارم که کلاس دوم راهنمایی مدرسه علامه طبا طبایی بودم.
صبح پس از مراسم صبحگاه وقبل از شروع کلاس، یک "عطری" نسیم وار همه جا پیچید! سروصدایی که همیشه تو همه ی مدرسه ها بوده وهست، شنیده نمی شد، ولی همهمه ای معنادار آسمون مدرسه رو پر کرده بود . همه با یک غم شیرین با چشمهایی که انگارتو اشک غرق شده بودندو جرات نگاه کردن نداشتندباهم حرف می زدند ومدام سوال می پرسیدند، حتی بعضی ها با نگاههاشون جواب سوال بقیه رو می دادند، ساکت بودند وتو حسرت حضور گم شده بودند .
از بین "همهمه وسکوت "همزمان ، بعضی کلمات بیشتر شنیده می شد : "مربی، سعادت، احمد، شهادت، طاهری ، تربیتی " . مثل این که مدرسه با این عبارات داشت تزیین می شد.
بله، مربی امور تربیتی مدرسه ی ما آقای احمد طاهری وحید ، "شهید" شده بود .
شهید طاهری مدت كوتاهي، بیشتر از سال تحصیلی در مدرسه ما نبود، وآشنایی من با ایشون برمی گشت به ساعات خارج از مدرسه، اولين بار ايشون روهنگام پهن كردن موكت براي مراسم دعاي كميل كه اون روزها تو دبستان شهيد بخارايي ( مدرسه ي همجوار امامزاده عماد الدين ) برگزار مي شددیدم ، ودایی من، آقاي علي اكبر ملكي ، من رو خیلی گرم معرفي كرد و ایشون هم خیلی گرمتر ، دست رو شانه ام گذاشت و احوالی پرسید و چند سوال از مدرسه كه كلاس چندمي و... که این سوالها برای هر دانش آموزی تو ا ون سن خیلی ارزشمند وغرور آفرین به نظر می آد، من مشتاقانه در انتظار سوالهای بعدی به خودم می بالیدم که آقای طاهری اینطور منو تحویل گرفته...
بعد ها وقتي ايشون رو به عنوان مربي تربيتي مدرسه معرفي كردند، با ذوق وصف ناشدنی به سراغش رفتم و اعلام وجود كردم و قرار شد ظهر ها به همراه چند نفر ديگه از دانش آموزان موكت هارو پهن كنيم تا نماز ظهربه جماعت برگزار شه ،در قبول این مسئوليت شیرین سراز پا نمی شناختم وهر روز خوشحال وپر انرژی سراغ این کار می رفتم، احساس می کردم خودم تبدیل شدم به آقای طاهری !
آقای طاهری گوش دانش آموزانی رو که خیلی دوست داشت با مهارت خاصی می گرفت ونگه می داشت، ومن هر وقت به آقای طاهری می رسیدم حتی وقتی اون یادش نبود،گوشم رو می گرفتم و می گفتم آقابه خدا درد داره...
یادمه آقای طاهری همیشه توصیه اش نماز، نمازو نماز بود.
بعد اون روز که راه آسمون رو فهمیدیم، هر سال اول مهر وقتي مي خواستم معلمین سالهای قبلم رو معرفی کنم، با اسم معلم شهیدم آقای طاهری شروع می کردم...
معلم شهیدم آقای طاهری ، امیدوارم از من راضی باشی،تا وقتی هستم به یادمحبت های معلمانه ات ، سعی می کنم معلم باشم!