سلام سخن اهل دل است، آنرا به جان مي نوشم

بار الها، ما را در بيان آنچه " تو مي خواهي " ياري ده!!

بدون شرح..

نور و باران | یکشنبه سی و یکم مرداد ۱۳۹۵ | 15:4

معلم یک کودکستان به بچه های کلاس گفت که میخواهد با آنها بازی کند . او به آنها گفت که فردا هر کدام یک کیسه پلاستیکی بردارند و درون آن به تعداد آدمهایی که از آنها بدشان میآید ، سیب زمینی بریزند و با خود به کودکستان بیاورند
فردا بچه ها با کیسه های پلاستیکی به کودکستان آمدند . در کیسه بعضی ها 2 ، بعضی ها 3 ، و بعضی ها 5 سیب زمینی بود .
معلم به بچه ها گفت : تا یک هفته هر کجا که می روند کیسه پلاستیکی را با خود ببرند . روزها به همین ترتیب گذشت و کم کم بچه ها شروع کردند به شکایت از بوی سیب زمینی های گندیده . به علاوه ، آن هایی که سیب زمینی بیشتری داشتند از حمل آن بار سنگین خسته شده بودند . پس از گذشت یک هفته بازی بالاخره تمام شد و بچه ها راحت شدند .
معلم از بچه ها پرسید : از اینکه یک هفته سیب زمینی ها را با خود حمل می کردید چه احساسی داشتید ؟
بچه ها از اینکه مجبور بودند ، سیب زمینی های بد بو و سنگین را همه جا با خود حمل کنند شکایت داشتند .
آنگاه معلم منظور اصلی خود را از این بازی ، این چنین توضیح داد :
این درست شبیه وضعیتی است که شما کینه آدم هایی که دوستشان ندارید را در دل خود نگه می دارید و همه جا با خود می برید . بوی بد کینه و نفرت ، قلب شما را فاسد می کند و شما آن را به همه جا همراه خود حمل می کنید . حالا که شما بوی بد سیب زمینی ها را فقط برای یک هفته نتوانستید تحمل کنید :
پس چطور می خواهید بوی بد نفرت را برای تمام عمر در دل خود تحمل کنید ؟

کمی پنجره

نور و باران | یکشنبه سی و یکم مرداد ۱۳۹۵ | 12:33
یک کلبه ی خراب و کمی پنجره

یک ذره آفتاب و کمی پنجره

ای کاش جای این همه دیوار و سنگ

آیینه بود و آب و کمی پنجره

در این سیاه چال سراسر سوال

چشم و دلی مجاب و کمی پنجره

بویی ز نان و گل به همه می رسید

با برگی از کتاب و کمی پنجره

موسیقی سکوت شب و بوی سیب

یک قطعه شعر ناب و کمی پنجره

قیصر امین پور

كودكي...

نور و باران | چهارشنبه بیست و هفتم مرداد ۱۳۹۵ | 8:27
دلم كمي كودكي مي خواهد..كمي بچگي ، بي تكلفي ، بي نگراني براي فردا... دلم كمي خنده مي خواهد، البته نه لبخند، خنده اي بي پروا، قهقهه هاي ناب كودكانه ....

دلم مشق شب مي خواهد، با خميازه هاي پي در پي... دلم يك تكه گچ مي خواهد از پاي تخته سياه ......

دلم كمي آرامش ،كمي ...................،شايد اين روزها بيشتر دلم ي سلام....، مي خواهد. سلامي ....،

امام مهرباني ها...

نور و باران | یکشنبه بیست و چهارم مرداد ۱۳۹۵ | 9:2
دلــم . . . نــه هــوای ِ گنـبـد ِ طلـایـی تــان را نـه هـــوای صـحـن و رواق هــای تــان را نـه هــوای مـسجـد ِ گـوهــر شـادتــان را نـه هــوای ِ نـقــاره خـانـه تــان را کـه هــوای خــود ِِخــودتـان را کـرده اسـت … آنـجـا ، کـه بـگـویـم : ” الـسلـامُ عَـلَیـکَ یــا عَلـیَّ بـنَ مـوسـی ، اَیُّـهَـا الـرّضــا “ و شـمـا ، بـشنـویـد و جـوابـم را بـدهـیـد !! کـه : اَنــتـَــ تـَسمَـعُ کَلـامــی ، وَ تــرّدُ سَلـامـی … اُطـلُبنــی …

 

سلام...

نور و باران | دوشنبه یازدهم مرداد ۱۳۹۵ | 10:44

هر اول روز ای جان صد بار سلام علیک    در گفتن و خاموشی ای یار سلام علیک

از جان همه قدوسی وز تن همه سالوسی    وز گل همه جباری وز خار سلام علیک

من ترکم و سرمستم ترکانه سلح بستم        در ده شدم و گفتم سالار سلام علیک

بنهاد یکی صهبا بر کف من و گفتا           این شهره امانت را هشدار سلام علیک

گفتم من دیوانه پیوسته خلیلانه              بر مالک خود گویم در نار سلام علیک

آن لحظه که بیرونم عالم ز سلامم پر       وان لحظه که در غارم با یار سلام علیک

چون صنع و نشان او دارد همه صورت‌ها     ای مور شبت خوش باد ای مار سلام علیک

داوود تو را گوید بر تخت فدیناکم              منصور تو را گوید بر دار سلام علیک

مشتاق تو را گوید بی‌طمع سلام از جان         محتاج همت گوید ناچار سلام علیک

شاهان چو سلام تو با طبل و علم گویند        در زیر زبان گوید بیمار سلام علیک

چون باده جان خوردم ایزار گرو کردم             تا مست مرا گوید ای زار سلام علیک

امسال ز ماه تو چندان خوش و خرم شد         کز کبر نمی‌گوید بر پار سلام علیک

از لذت زخمه تو این چنگ فلک بیخود               سر زیر کند هر دم کای تار سلام علیک

مرغان خلیلی هم سررفته و پرکنده                آورده از آن عالم هر چار سلام علیک

بس سیل سخن راندم بس قارعه برخواندم       از کار فروماندم ای کار سلام علیک

حس انتظار...

نور و باران | چهارشنبه ششم مرداد ۱۳۹۵ | 9:31

حس رویا گونه ی من از زندگی....

        مرگ‌آورترین لحظه‌ی انتظار...

و اشتیاقِ پُرصداقتِ تو 

من و خانه‌مان 

میزی و چراغی... 

آری 

در مرگ‌آورترین لحظه‌ی انتظار 

زندگی را در رؤیاهای خویش دنبال می‌گیرم. 

در رؤیاها و 

در امیدهایم! 

 

                                                                                احمد شاملو 

 

  • صفحه اصلی
  • آرشیو وبلاگ
  • عناوین نوشته ها
آرشیو وب
  • تیر ۱۴۰۳
  • خرداد ۱۴۰۳
  • دی ۱۴۰۲
  • مرداد ۱۴۰۲
  • خرداد ۱۴۰۲
  • فروردین ۱۴۰۲
  • اسفند ۱۴۰۱
  • بهمن ۱۴۰۱
  • آذر ۱۴۰۱
  • آبان ۱۴۰۱
  • مرداد ۱۴۰۱
  • تیر ۱۴۰۱
  • خرداد ۱۴۰۱
  • اردیبهشت ۱۴۰۱
  • فروردین ۱۴۰۱
  • اسفند ۱۴۰۰
  • بهمن ۱۴۰۰
  • دی ۱۴۰۰
  • آذر ۱۴۰۰
  • آبان ۱۴۰۰
  • مهر ۱۴۰۰
  • شهریور ۱۴۰۰
  • مرداد ۱۴۰۰
  • خرداد ۱۴۰۰
  • اردیبهشت ۱۴۰۰
  • فروردین ۱۴۰۰
  • اسفند ۱۳۹۹
  • بهمن ۱۳۹۹
  • دی ۱۳۹۹
  • آذر ۱۳۹۹
  • آبان ۱۳۹۹
  • مهر ۱۳۹۹
  • شهریور ۱۳۹۹
  • مرداد ۱۳۹۹
  • تیر ۱۳۹۹
  • خرداد ۱۳۹۹
  • آرشيو

دریافت کد آمارگیر سایت

B L O G F A . C O M

تمامی حقوق برای سلام سخن اهل دل است، آنرا به جان مي نوشم محفوظ است .